ایهاالناس ! من از زیست بدم میاد !
فقط امیدوارم امسال زود زود تموم شه !
ایهاالناس ! من از زیست بدم میاد !
فقط امیدوارم امسال زود زود تموم شه !
دل همزبانی از غم تو خوب تر نداشت
این درد جانگداز ز من روی برنتافت
وین رنج دلنواز ز من دست برنداشت
تنها و نامراد در این سال های سخت
من بودم و نوای دل بی نوای من
دردا که بعد از آن همه امید و اشتیاق
دیر آشنا دل تو ، نشد آشنای من
از یاد تو کجا بگریزم که بی گمان
تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم
با چشم دل به چهره خود می کنم نگاه
کاین صورت مجسم رنج است یا منم ؟
امروز این تویی که به یاد گذشته ها
در چشم رنجدیده من می کنی نگاه
چشم گناهکار تو گوید که " آن زمان
نشناختم صفای تو را " - آه از این گناه !
امروز این منم که پریشان و دردمند
می سوزم و ز عهد کهن یاد می کنم
فرسوده شانه های پر از داغ و درد را
نالان ز بار عشق تو آزاد می کنم
گاهی بخوان ز دفتر شعرم ترانه ای
بنگر که غم به وادی مرگم کشانده است
تنها مرا به "تشنه طوفان" من مبین
ای بس حدیث تلخ که ناگفته مانده است .
گفتم : ز سرنوشت بیندیش و آسمان
گفتی : " غمین مباش که آن کور و این کر است ! "
دیدی که آسمان کر و سرنوشت کور
صد ها هزار مرتبه از ما قوی تر است ؟
پ.ن : دو باره تیکه چهارم رو بخون . این چند ساله که آرزوی منه . این نیست که اتفاق خوبی بیفته . فقط بفهمه . همین !
.......
پ.ن . 2 : از فریدون مشیری
